چیکار کنیم دیگه! آدم بشو نیستیم که!

صبح که با خوشحالی بیدار شدم هر چی سعی کردم تو نقش خودم فرو برم و بگم که بابا! خودتو کنترل کن! هنوز دو روز هم نشده که تیریپ افسرده ورداشتی! چرا در کارت احـ/هتمام نمیورزی؟ نشد که! ینی آرزو به دلم موند که بتونم یه سه چهار روز قشنگ پر و پیمون، به صورت بدون توقف تو حالت افسرده ی خودم باقی بمونم! این مری لوسِ الکی خوشِ درونم بعدش فعال نشه! هه هه!

هرکاری کردم نتونستم به تیریپ دپ برگردم! هی به خودم تلقین کردم که هی! تو الان خعلی بدبختی! بشین گریه کن بازم خودتو تو اتاقت حبس بنما! حالیته؟! حالیم نبود ولی! هی یه ورکی خوابیدم. هی جنینکی خوابیدم. هی مدلِ خواببدن از خودم اختراع کردم. هی سرمو میذاشتم این ور بالش، هی میذاشتم اون ور بالش! هی یه پامو پرت میکردم پایین! بالشمو بغل میکردم! دماغمو میکردم تو پتوم! نصف خودمو آویزون میکردم! کلا جواب نمیداد! نشد که بازم با حالت افسرده ی گریانم از تختم بلند شم! هیچی دیگه! گفتم به درک! اصلا لیاقتت همینه! :))  چه کنیم دیگه! قابلیتش در ما نیست! اینگونه تعبیه نشدیم که دپرس و گریان و نالان به زندگی ادامه بدیم! چهار تا فحش به خودمون دادیم بلند شدیم. چی دیدم به نظرتون؟! چه اتاق ریخت و پاشِ فلانی! مرتبش کردم و تمیز و اینا. هی آهنگ های روشنفکری هم گوش دادم که یه خورده از فازِ کولی بودنم خارج بشم و این شعرا دیگه :))

بعد یه غلطی هم کردم موقع مرتب کردنِ اتاقم وقتی داشتم این قابِ پشتِ گوشیمو جا مینداختم، حواسم نبود دستم خورد به ریسنت کال هام و اشتباهی به یکی زنگ زدم! بعله! به همونی که نباید زنگ میزدم! ینی همیشه باید یه گندی بزنم! روزم شب نمیشه اصلا! هه هه! سریع قطع کردم و دیگه به روی خودم نیاوردم. بعد بیچاره از اون موقع تا حالا داره هی به هر دو تا گوشیم زنگ میزنه ببینه چی کار داشتم بعد من برنمیدارم! خیلی هم کیف داره :)))) هی خدا. این کرموی درونِ ما رو از ما نگیر! هه هه!

مممم... الان یکی از بزرگترین دغدغه های ذهنیم هم اینه که واسه مراسم "ن" چی بپوشم! نه که خیلی مهم هستم اونجا و رفیق فابریک اینا محسوب میشم! واسه همین میخوام یه تیریپِ خیلی شیک و ساده و خانومانه! و خوشگل بزنم! :)) بعد الان من نمیدونم چیکار کنم... لباس شبِ بلند فکر نمیکنم که بهم بیاد... بعدش میخوام که لباسم هم لخت باشه هم نباشه :دی! ینی مثلا آستینش بلند باشه ولی پشتش تا کمر خالی باشه :دی یا یقه اش کیپِ کیپ باشه تا خرخره! بعد قدش خیلی کوتاه باشه :دی این تیریپی ها. میخوام که درعین این حالتها جلف هم نباشه درضمن! رنگشم نمیدونم هنوز! بهم الهام نشده آخه! اصلا شاید اول برم کفش بگیرم بعد به رنگ و مدل لباس فکر کنم! همیشه آخه اول لباسم آماده میشه بعد در راهِ پیدا کردنِ کفشِ مناسب براش شهید میشم اصلا :)) من واقعا خیلی به خودم افتخار میکنم که دغدغه های بزرگِ فکریم تا این حد پیچیده و سخت و ایناست :)))))

البته تنها کار مفیدی که تا حالا کردم اینه که مدل موهامو انتخاب نمودم ==> کلیک. (اگه ضایعست یا مدش رفته و اینا بهم بگید! البته چتری هامو نمیخوام اینجوری کنم. کج میریزم.) حالا یه روز برم به آرایشگرم نشون بدم ببینم بلده اینجوری دربیاره سه سوته یا نه... ینی اولین باره که میخوام موهامو جمع کنم واسه یه مراسمی... همیشه افشون پریشون بود! هه هه! ریسکه اصلا!

.... برم دیگه... الان خودمو کنترل نکنم میتونم تا سه چهار متر درباره ی دغدغه های مهمم راجع به رنگ و مدل لباس و آرایشم واسه مراسمِ "ن" حرف بزنم! تموم هم نشه! به نتیجه هم نرسم! برم ورزش کنم یه خورده خوشگل بشم. ورزش خوب است. از همین تریبون استفاده میکنم و وصیت میکنم شما را به سه چیز! ورزش کنید! بیشتر ورزش کنید! آب بنوشید! والسلام! :))

/ 41 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مائده

فوتو بلاگتو بستی بالاخره؟ [اوه] مدل موئه خیلی نازه، فقط اون پاپیونا رو از موهای خودِ آدم در میارن؟ یا مصنوعیه؟[لبخند]

شیوا

مری مدل لباس هایی که گفتی خیلی خوبه اما مدل مو رو من نمی پسندم خیلی شلوغ و زیاده یه چیز شیک تر و خلوت تر با لباس هایی که گفتی بیشتر جور در میاد

افسون

ممنون تجربه ی خوبی بود! چیزیای زیادی ازش یاد کرفتم که به دردم میخوره

آنا

پس نظر من کو؟ [سوال]

فرگل

مریم جان کوجای؟ (با لهجه ی اصفهانی بخوانید:دی)

افسون

باع! خوش خیالی ؟!!! اشتباهی نظر وب نازنیم خانم رو تو وب تو نوشتم![عینک][نیشخند]

افسون

الان سعی کن به خود مثلت باشی![شیطان]

جاوید

طولانی هستن شرمنده. اونم که رمز میخواست اونم شما شرمنده.

جاوید

یه لحظه قاطی کردم. مریم گل ناز خره؟ اینجوری صدات کنن چی؟