با این نوناشون!

سینوهه تو کتابِ "سینوهه پزشک مخصوص فرعون"، تعریف میکرد که اون موقع ها تو مصر، اونایی که علمِ طبابت میخوندن، یه مقامِ خیلی خاص و عالِم و دانایی محسوب میشدن واسه خودشون، ارج و قرب و این حرفها... بعد برای اون بیماری هایی که هنوز راه درمانی براش نمیشناختن و یا اصلا نمیدونستن چی هست -شاید مثلا خیلی از بیماری های روحی و عصبی ای که این روزها کاملا عادی و شناخته شدست- یه روشِ خاصی داشتن... با مشـ//روب طرف رو بیهوش میکردن و با همون امکانات و لوازم محدودِ آلوده، جمجمه ی اون بیمارِ مفلوک رو سوراخ میکردن -حالا اون بدبخت حس میکرده درد رو ولی نمیتونسته حرف بزنه!- تا بخارهای سمی! و افکارِ پلیدش از سرش خارج بشه... که خوب شه! حالا خودشونم میدونستن که این کار درست نیست و منجر به مرگ میشه ها... ینی تجربه شده بود که هیشکی زنده بیرون نمیاد از زیرِ دستشون! ولی به امید خوب شدنِ اون طرف این کار رو میکردن... بعد یه بار فرعونشون یه همچین مشکلاتی پیدا کرده بود... اینام که فرعونشون خدا بود براشون دیگه... در صددِ حلِ مشکل! بر اومدن و این کارو روش پیاده کردن. مُرد بدبخت! بعد اونقدر توهمِ الهی بودنِ فرعونشون گرفته بودشون، که بعدها اونایی که تو اتاق بودن، میگفتن که خودشون با چشمِ خودشون دیدن که یه پرنده سفید از تو مغزِ فرعون خارج شده! ...

همینجوری گفتم در جریان باشید... محضِ همدردی و اینا. فقط ما تنها نیستیم و نبودیم! همیشه تو هر برهه از زمان یه عده از خواص هستن که فکر میکنن همه چیز دون و عقلِ کل هستن و با کارهاشون گند میزنن به زندگیِ بقیه! آخرش هم به به و چه چه که چه فلانیم و چه بیسار... هی آزمون و خطا میکنن تا بالاخره یه راهی پیدا بشه دیگه! :دی

اصلا همین که تو این دوره زمونه هیشکی با یه افسرده شدنِ خالیِ بی آزار!، نمیاد مته نمیگیره مغزمون رو سوراخ سوراخ کنه خیلیه ها! حالا مانتوی رنگی و لزومِ داشتنِ نسبتِ فامیلی با آقایی که همراهته و اینا یه چیزی! اینا مهم هستن. واسه اینا میشه آدمهارو زد لت و پار کرد. بریم خدارو شکر کنیم، اوضاعمون خیلی هم خوبه اصلا :)) دستشونم درد نکنه واقعا!!

/ 34 نظر / 73 بازدید
نمایش نظرات قبلی
zizi

بله واقعا دستشون درد نکنه!!! :)))))

مینا

یکی دلش خیلی پُره ها :(

کوچه ای بی انتها

سقف ازادی و سقف ارزوها اونقدر پایین اومده که فقط یا باید کوتوله بود یا سرخم کرد که راحت بود.

پریا

مری جونم سلام. میدونی چی شد؟ رو آدرس وبلاگت 2-3 بار کلیک کردم همش آورد وبلاگی با این آدرس پیدا نشد![گریه] بعدش من کلی غصه خوردم! فک کردم رفتی[گریه] الان شانسکی رو آدرس کلیک کردم، دیدم اینجا پابرجاست اونقدر خوشحال شدم که نگو. خعلی دوستت دارم[بغل]

افسون

دلم آدمو می اندازی تو پاچه اش!!!!![عصبانی][قهر] یه بوس بده شاید باهات آشنی کردم![زبان]

مینا

خدا رو شکر که فقط مقایسه بوده[ماچ] [بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل] [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

افسون

[ابرو] دیگه از این کارا نکنیا!

هومن

سلام مري خانم. حال شما . اووووووووووووووه ميدوني چقدره نيومدم پيشت. عجب دوست مسخره اي هستم من.بعضي وقتا هميشه هستم بعضي وقتا ميرم يه دفعه دو ماه گم و گور ميشم. اينا رو گفتم كه نگي حاليش نيست. ولي مشكلات عديده اي داشتم كه نگو و نپرس. حالا از اين حرفا گذشته حرفاي حسابت بازم جواب نداره. الان رفتي بيرون بهت گير دادن كه انقدر كفري شدي؟ اون سوراخ كردن مغزم خودش دليل داره. خيليا ميدونن كارشون اشتباه ولي بي دليل روش پافشاري ميكنن، چيه كه مثلا نميخوان زير بار برن كه كارشون اشتباه بوده چون شان و منزلت اجتماعيشون مياد پايين

هومن

در مورد برادران و خواهران عزيز ي كه وظيفه حفاظت از ناموس و جان و مال مردم رو دارن هم همين قضيه هستش. اينكه ميدونن هيچ رقمه نميتونن تازه جمع و جورش كنن . ولي به خاطر حفظ شئونات اسلامي و اون حرفايي كه از اول به خورد اين مردم بخصوص جوونا دادن كماكان ادامه ميدن. اينه. امري نيست؟. خداحافظ[خداحافظ]