از هر دری سخنی!

... اینکه من هنوز خیلی خسته ام و پاهام هنوز درد میکنه از کفشِ دیروزم و پیاده رویِ طولانیِ امروز صبحم، دلیل نمیشه که مهمونی های دیروز بهم خوش نگذشته باشه یا برای دور همیِ امروز بعد از ظهر خوشحال نباشم و هی ذوق نکنم... :)

جالبیِ زندگیم اینجاس که همه ی اتفاقهای خوب خوب یهویی باهم می افتن. بعدش مثلا من تو یه روز چند جا مهمونی دعوت میشم. بعد مثلِ همین هفته کلِ صبح و بعد از ظهرام پر میشه از همین دور همی ها و مهمونی هایی که پرِ از خانومهای رنگ و وارنگ و چیتان پیتان. بعد یهویی یه چند هفته ی پشت سرِ هم خبری از هیچ چی نیست! حتی یه بیرون رفتنِ ساده! وای چقدر این روزها قراره که خاله زنک باشه. آخجون.

من عاشقِ جاهایی هستم که یه عالمه دخترِ رنگی رنگی داشته باشه! تنها بدیش اینه که همش همه دارن نگات میکنن و نمیتونی زل بزنی به دخترِ مردم! بعد همیشه هم تو اینجور جاها یه دختری پیدا میشه که دلِ منو ببره. مثلِ دیروز! یه دختره بود... چشماش انقدر خوشگل بود :( بعد عسلی بود... دندوناشم یه اپسیلن خرگوشی بود... بعد که میخندید من دلم میخواست همینجوری نگاهش کنم... براش ضعف کنم. یه کت و شلوارِ قرمز پوشیده بود... موهاشم ممم... چه رنگی بود... یه رنگِ عسلیِ پر رنگ... یا مثلا یه حناییِ خاص...یه عالمه هم مژه داشت :| بعد خیلی هم معمولی بودا... ینی اگه یکی دیگه میدیدش میگفت که خیلی معمولیه... من ولی عاشقش شده بودم. نه که عاشقش بشم از یه جنبه های منحرفانه ای که الان بعضی ها دارن بهش فکر میکننا! ولی مثلا انقدر که بعضی وقتا جذبِ ترکیب یکی میشم دلم میخواد همش نگاش کنم. بعد همش میگم که وای خدا چی آفریده واقعا! ینی اصلا زیباتر از خانومها تو دنیا وجود داره ینی؟ اصلا اینهمه خوشگلیِ چهره و بدن جدا، آدم آخه اینهمه ادا اطوار رو کجای دلش بذاره ینی؟ الانم در گوشی اعتراف میکنم که یکی از لذت بخش ترین کارهای زندگیم هم اینه که خانومها رو تو یک نگاه آنالیز میکنم! ینی با همون سلام احوالپرسیِ اول از مدل و رنگِ مو و جنسِ پوست و رنگ و فرم آرایش و استایل بدن و کفش و لباس! تو سه سوت! بعد خیلی جالبه که اینهمه سلیقه های مختلف وجود داره، اینهمه تنوع تو انتخابِ رنگ و دیزاین و هووووف کلی چیزهای دخترونه ی خوب خوب... چقدر خوبه که دخترم... اینهمه دلخوشیِ کوچولوی رنگی رنگی...

مراسمِ "ن" باعث شده این روزها یا بیرونم برای خرید، یا مهمونی... بعد دورِ همیِ دوستانه امون هم افتاده همین وسط مسطا... امروز ینی... صبح که رفته بودم شال بخرم یه دونه ازین روسری ها.... ازین گنده ها... خنک ها... ازونا دیدم. که بازم منو میخواست! من هیچوقت روسری نمیذارم. ینی نه که دوست نداشته باشما... خیلی هم خوشم میاد. ولی شال بهم بیشتر میاد. بعد ولی ازین خوشم اومده بود... بعد من الان همش خوشحالم که امروز بعد از ظهر که داریم میریم خونه ی "ش" اینا میخوام سرم کنم اون روسری رو! ینی این دلخوشی های مورچه ای ای که دارم واقعا تحسین بر انگیزه! بعد همش ذوق دارم که آرایش کنم... موهامو خوشگل کنم این روسری رو بذارم سرم، ازین مدل شل ها جلوشو گره بزنم و برم اونجا! کلِ کلش هم شاید زیاد طول نکشه پروسه ی بودنِ این روسری روی سرِ من! با ماشین یه ربع راهه تا خونه "ش" اینا... بعدشم که رسیدم هم که برش میدارم... ولی الکی خوشحالم براش!

ممم یه عالمه حرف دارم که هی پشتِ سرِ هم قطار کنم... ولی داره دیر میشه... تا نظرها رو تایید کنم و بعدشم که برم آماده شم واسه دور همی... پاهام درد میکنه... یه کامیون! به خواب احتیاج دارم ولی یه عالمه الکی خوشحالم. امروز خوش میگذره :)

/ 36 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کوچه ای بی انتها

چشماتو درویش کن دختر! والا اینجور که شما توصیف کردی دل هرچی مومن بود رفت که[خنده] اتفاقا من عاشق دندون خرگوشی هستم.

IQ

پس تو هم خوشگلی...البته من با اون تصوری که از میکس شده ی عکسات دارم میگم. منم خوشوقتم![ماچ][پلک] البته خیلی وقته بودم.چون خیلی وقته وبتو میخونم.ولی خاموش بودم.الان تصمیم گرفتم هر جا کامنتم اومد بنویسم[چشمک]

لیلا

تا میتونی خوش باش و خوش بگذرون که لایف بسی شُرت است[نیشخند][تایید]

دانشجو

خیلی جالبه!!! منم عاشق بعضی از دخترا میشم واقعا"!! خیلی برام دوس داشتنیه که یه گوشه از مهمونی بشینمُ دخترارو نگا کنم که اینهمه خودشونُ خوشگل کردن!! ینی اینقدر که تو لپ تاپِ من عکس دخترایِ ترگل ورگل هست، عکس پسر نیست!!! :)))

ّّFlorence

زبان]وووای مری منم اینجوریم که کلا تو یه نگاه کل اجزای طرف مقابلو آنالیز می کنم!بعدشم که مثلا در موردش صحبت می کنم مامانم میمونه میگه همه ی اینا رو تو یه نگاه دیدی؟![ابرو]کلا اینکه این یه توانایی خیلی خاصه من فکر می کنم...مثل خودمون!!![نیشخند][چشمک]

zizi

ما بی صبرانه منتظر دیدن شما و لباس شما و همچنین توصیفات عروسی شما میباشیم...[رویا]

افسون

باجه![قلب]بازم ببشید![ماچ][گل]

افسون

تو دختر منی! باز به روت خندیدم؟[ابرو]

افسون

ننههههههههههههههههههههههههه! ننه افسون ! مفهومه![ابرو][نیشخند]