مریمی ام :)

اسمهامون هویت ماهاست دیگه... اینکه دیگران چی صدامون کنن یا خودمون دیگران رو چی صدا کنیم برام خیلی جالبه... یه جور بازیِ کیف دارِ لذت بخش... که آدم میتونه یه عالمه حس رو با نحوه ی صدا کردن به طرف مقابلش بفهمونه... خب کیف داره که ببینم یه نفر کلی فکر کرده که چی صدام کنه که خوشم بیاد... که چه حسی بهم داره... حتی بدونِ استفاده از اسمِ خودم... مامانم مثلا وقتهایی که بخواد نازم کنه بهم میگه "بچه گربه!"، خاله کوچیکم بهم میگه "طلا"، برادره بهم میگه "sis!" (همون مخففِ sister!) یه مدت هم که میخواست مسخره ام کنه بهم میگفت "پرنسس!" ها ها... یکی از دوستهام حتی "خنگول!" صدام میکنه... و من عاشقِ همه ی این اسم هام هستم... خب خیلی زیاد میشه اگه همه ی اسمهامو لیست کنم! همه ی ماها یه عالمه از این اسمها داریم که یه عالمه هم هویتِ خاص بهمون میدن... اصلا میشه خوشحالی یا ناراحتیِ آدمها رو از روی مدلِ صدا زدنشون یا اسم اننخاب کردنشون حس کرد... دوری یا نزدیکیشون رو حتی... عمقِ رابطه ی عاطفیشون رو... و یه عالمه چیزها :)

بیخیال این حرفا اصلا. درسته که شاید خیلی طول بکشه که دوباره یه نفر"مریمم" یا "نفسم" یا "احمقِ دوست داشتنی!" صدام کنه و من از ذوق نفسم بند بیاد... ولی، همین الانش اینو میدونم که اونهایی که "مریمی" صدام میکنن رو خیلی دوست دارم! :دی آخه معلومه که واقعا و واسه همیشه دوسم دارن :دی (حس شیشم ام بهم گفت!) همونایی که باهام خودمونی هستن و راحتن... همونایی که به موقعش باهام میخندن و به موقعش حتی دعوا میکنن باهام. بعد وقتی بهم میگن مریمی یه حسِ دوست داشتنی بودن بهم میدن! بعد من توهم میزنم که به همون اندازه ای که فکر میکنم دوست داشتنی و خوشرنگم لابد :)) بعد هی دلم میخواد که صدام کنن. که من هی حس کنم بیشتر دوست داشتنی ام... یه حسِ صورتیِ پر از نگین های براق به این آدمهایی که اینجوری صدام میکنن دارم اصلا :)) خوب بهش فکر کن... "مریمی"... ببین چقدر کلمه ی نی نیِ مهربونِ قرمزِ گوجه ایِ دوست داشتنی ایه... حتی میشه بغلش کرد دو سه دور چرخید باهاش... نه؟ :)

/ 35 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریا

دوستت دارم مریمی :)

حسین

به این اعتقاد داری که اسم شخصیت رو میسازه و ویژگی های خاصی به فرد میده؟

حسین

بله صد در صد جدا معتقدم به این مورد خصوصا مهربون بودن رو که خیلی شدت داره

مهندس بیسکوئیت خور

کاش یه بار دیگه میشد من سکوت کنم و اون صدای دوست داشتنی یه "م" بزاره اخر اسمم و صدام کنه :{

مینا

آخه وقتی دعواش می کنم بیشتر گیر میده که تکرار کنه:) بعدش در ازای کودک آزاری که بهش می رسونم بعضی وقت ها بهش می بخشم البته فقط بعضی وقت ها

مهندس بیسکوئیت خور

منم تحمل ندارم،اینم یه جور خود آزاریه دیگه [نیشخند] آخه نامرد خوب میدونست وقتی سکوت میکنم دلم میخواد صدام کنه، فقط اون اینو میدونست:{

مری

من نی دونم چرا دلم می خواد هی برای این پست نظر بدم D: مری یه خاطره یادم افتاد میخواستم برات بگم من روزهای اول که می رفتم دانشگاه یه بار یه دختره اومد بهم گفت ببخشید شما اسمتون مریمه؟[نیشخند]من گفتم جان؟ گفت آخه خیلی شبیه مریمها! هستید؟[نیشخند] حالا تو بگو مریمها! چه شکلی هستند؟ بعد دیگه با اون دختره دوست شدیم. من دیگه دارم میرم مریمی ولی وبلاگتو نمی تونم باز کنم با UC هم فونت فارسی نمی خونه[گریه]

بامیشی

بامیشی یعنی گربه. گفتی سفیه. سفیدِ برفه. حالب بود حرفت. چون خودمم رنگ سفید رو بی نهایت دوس دارم مری و از طرفی هم خودم رنگ پوستم سفید زرده. نمی دونم درباره رنگ پوست شیشیه ای چیزی شنیدی یا نه. ولی من از این نوعشم. و در مورد اسمت. اسم مریم و مشتقاتش ....تلفظش یرام آرامش بخش و سکر آوره.

جاوید

درود. کلا بیشتر دخترها عاشق اسمشون هستن. مریم هم اسم بسیار قشنگی هست خوب. بر عکسش میشه میرم. مثل بچه ای که نمیتونه بگه. مواظب باش چی میگی[عصبانی]

بامیشی

نه.سفید مهتابی فرق داره. رنگ پوست شیشه ای با رنگ نور و لباس یا هر چیزی خودشو وفق میده. یعنی اون رنگ رو بازتاب می کنه مثل شیشه. من سفید زردم. این زرد بودن در عین حال روشن بودن پوستم باعث میشه شیشه ای بشه. مثل لامپ. عجب توصیفاتی کردم واقعا.LOL توی اسمم این حروفی که گفتی رو نداره. ولی توی این لقب بامیشی این خروفی که گفتی رو داره.LOL پس همین بامیشی بهتره انگار.[پلک]