دیشب

خونه ی مادر جونم

نشستم رو مبل خواهر بزرگترش که هفت سالشه موهاش بلند شده و گرمش میشه که همش موهاش میریزه دور و بر صورتش... یه کلیپسم دستشه.

بهش میگم ... جون بیا موهاتو برات درست کنم اینقد اذیت نشی. با خوشحالی میاد جلو پاهام میشینه و منم کلی با دقت موهاشو براش میبندم... اونم داره نگامون میکنه... به دستای من... به موهای خواهرش... کارم که تموم شد خندیدم و به ... گفتم حالا خوشگل شدی. خندید و بلند شد رفت...

خواهر کوچولو که از اول داشت نگاهمون میکرد رفت تو یه اتاق دیگه و با یه کلیپس گنده! برگشت. نشونم داد و گفت مریم جون کلیپس منو دیدی؟ خال خالیه...

ای جان.

انقد خندیدم. غیر مستقیم داشت بهم میفهموند که موهاشو براش مرتب کنم!

بهش گفتم دوس داری بزنمش به موهات توام خوشگل شی؟ جواب داد: اوهوم!

موهاش کوتاهه کوتاه بود به هر زحمتی بود کلیپس و زدم به موهاش و اونم با کللی ذوق و شوق رفت با خواهرش بازی کنه...

 

اتفاقای امشبو فردا مینویسم.

[ سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۳:٢٢ ‎ب.ظ ] [ مادموازل مری ]