هورا فردا یکی از اهلِ فامیل (!) (که یک سال از من کوچیکتره) با یک آقای با شخصیت (که 3 سال از من بزرگتره) مزدوج میشود. یعنی نامزدی با عقد! کلا معنیش اینه که اول عقد میکنن بعد نامزد میشن یول خوشم نمیاد از این مدل ازدواج کردن. آخه قبلش هم که آشنا نبودن و تازه به هم معرفی شدن... خب اینجوری که نمیتونی طرفت رو خوب بشناسی خب سوال بعدشم اینکه میخوان خصوصی جشن بگیرن فعلا و فقط فامیل های نزدیک واسه شام... تا اینکه آبان ماه جشن بگیرن... و قراره خوش بگذره شاید.یول

خب الان اینجا واسه من یه سری سوال مطرح شده:

خب الان که قرار نبود جشن بگیرید زورکی بود که عقد کنید و مجبور کنید خودتون رو که یه ملتی رو شام مهمون کنید؟ خب اگه این دو سه ماهی اسما نامزد بودن بعدش آبان عقد میکردید چه اتفاقی قرار بود بیافته مثلا؟ ما هم اینهمه مکافات نمیکشیدیم تو انتخاب لباس. آخه لباسی که مناسب سالن باشه با لباسی که مناسب جشن تو خونه باشه فرق فوکوله خب... متفکر

البته مکافات اصلی ماجرا اینه که من اگه نخوام ازدواج کنم باید خودمو به کجا معرفی کنم؟! اه.

هر وقت یکی از فک و فامیل ازدواج میکنه همه این دعای معروف رو در حق من میکنن: ایششششاالللللهه عروسی شماس ایندفعه!  اینجوری میشم یعنی: سبز

نمیدونم چرا ملت منتظرن یکی قاطی مرغا شه تا یکی دو ماه موضوع واسه غیبت داشته باشن! وااالللله!

(جدیدا زود به زود غرغر میکنما... باید یه فکری به حال خودم کنم. فکر کنم حالم وخیمه)

پس فردا میام میگم فردا چی شد و کی چی گفت و خوش گذشت یا نه!

[ دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٤:٥٠ ‎ب.ظ ] [ مادموازل مری ]