پیش نیاز برای خوندن این پست: آشنایی با دیالوگ های سریال قهوه تلخ نیشخند

پنج شنبه غروب

وضعبت هوا: رمانتیک...

من-ولو روی مبل. با نگاهی مالیخولیایی! از پنجره به ابرهایی که مثل ببعی هستن خیره شدم: امروز چقدر هوا خوبه...خیال باطل

مامان-در حال انجام یک بازی مرگ و زندگی با موبایلش هیپنوتیزم به صورت سرسری جواب میده: اوهوم!

من-هنور با همون نگاه خنگولانه روی صورت: میدونی الان دلم چی میخواست؟خیال باطل

مامان-در حالی که سعی میکنه نشون بده حواسش با منه: بستنی؟!!!

من-ابرو: نچ. (خیال باطل) دلم میخواس الان تو یه مسیر سنگفرش بودم که دو طرفش درختای بلند داره و یه نسیم ملایم میوزه و آروم قدم میزدم... خیال باطل

مامان-در حالی که گوشیشو میذاره کنار و یه نگاه حق به جانبی هم به من انداخته: آره. کنارتم یه دوک بود! کنت بود! لویی بود!

من: هوم؟!!  (تعجب بد بخت شدم! مامانم از دست رفت!)

 

نتیجه اخلاقی: مامان من بالقوه یک مادر زن است.یول

تصمیم نوشت: باید تا دیر نشده مامانمو ببرم مرکز ترک اعتیاد بازی های موبایل!

[ جمعه ٦ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ] [ مادموازل مری ]