یادش به خیر... افسوس
امروز داشتم فکر میکردم پارسال اینموقعها چقد سخت میگذشت... دلم میخواست بخوابم تو این هوای خواب آور بهاری خمیازه اما کلی ترجمه و تحقیق نیمه کاره داشتم منتظر. کتابای باز نکرده... یه عالمه داستان و روزنامه که باید ترجمه میشد و میدادیم دست استاد ... مون تا اگه حال داشت یه نگاهی کنه و یه نمره ی قبولی! مرحمت کنه بهمون. خیال باطل ترم آخر هم حس و حال خوبی داره هم یه جورایی حس غربت به آدم میده... بچه بزرگتر دانشگاهی اما دیگه موندنی نیستی! از همه جای دانشگاه خاطره داری مخصوصا از آینه ی توالت! از خود راضی به ترم اولیا حسودیت میشه به اونایی که تو محوطه کرکر میخندن بیخیال همه چی.
اما الان  دلم میخواد زمان بره عقب.
دلم تنگ شده واسه قدیمام. واسه خود قدیمیم.

دلم میخواد برم عقب...
اولین روز دانشگام... وقتی...

نه عقبتر.. روز انتخاب رشته. آره کاش میرفتم روزی که میخواستم انتخاب رشته کنم یه دانشگاه بهترو انتخاب میکردم و میذاشتم برامم مهم نباشه که اگه برم مثلا سمنان درس بخونم شاید دلم واسه مامانم تنگ شه...

نه. اصلا میرفتم روز کنکور و وقتی دیدم  دوست دبیرستانم که اونهمه بهم نارو زده بود و اونهمه نامرد بود رو صندلی پشت سرم نشسته میزدم تو گوشش و دلم خنک میشدشیطان(اما تنها کاری که کردم این بود که نگاهش نکردم... ابله-بس که مهربون و بخشندم!)

چرا روز کنکور؟ کاش میرفتم اون صبح مسخره که دوستم "س" تو حیاط مدرسه صدام کرد تا یه چیزی بهم بگه و من باید بلند جوابشو میدادم و میگفتم: نه!

باید دوستامو عوض میکردم. باید قویتر میبودم! (چه فعلی!)
نباید میذاشتم خیلی چیزا کش پیدا کنه. نباید میترسیدم.
کاش مهربون نبودم (از خود راضی هم نبودم!)

نه کاش میرفتم عقبتر. میرفتم سال دوم راهنماییم...
کاش هرچی رو که میدیدم و میشنیدم باور نمیکردم. هرچی میکشم از دوست نابابه. هنوزم که بهشون فکر میکنم حالم به هم میخوره. از اونا که اینقد بد بخت بودن که جلوی پیشرفت دوست صمیمیشونو میگرفتن حتی با دزدیدن کتاباش... کاش چشمامو باز میکردم.
کاش عقلم به چشمم نبود. بدم میاد از خودم که بازم باهاشون بودم حتی تا دبیرستان... یول
الان که 6 ساله ازشون فاصله گرفتم هنوزم شبا کابوسشونو میبینم...! (فکرکن!) هنوز...گاهی فکر میکنم دوست خوب فقط یه افسانه ست که آدما واسه گول زدن خودشون سر هم کردن... افسوس
اما بازم دمشون گرم. آدم شناسیم خوب شده. گاوچران

کاش بازم میرفتم عقب.

کاش میرفتم عقب تر... کلاس پنجم... کاش به معلمم دروغ نمیگفتم... (عجب روزی بوداقهقهه)
هنوز یادمه اونروز. شاگرد اول کلاس بودم. اما یادم رفته بود که اونروز امتحان داشتیم و به جای 20! شدم 19/25. خانوممون ازم پرسید مریم؟ چرا سوال به این راحتیو اشتباه نوشتی؟
منم مثل فرفره یه دروغ سرهم کردم . گفتم: خانوم دیشب مهمون داشتیم من باید کمک مامانم میکردم فرصت نشد که درسامو بخونم!! دروغ شاخدار! مهمونی در کار نبود اصلا... اون موقعها کارای خود منم مامانم انجام میداد چه برسه به اینکه من بخوام کمک مامانم کنم وقتی مهمون داریم!...
(توضیح: کلا من استعداد سرشاری تو دروغ گفتن دارم. مخصوصا دروغ فی البداهه! همچین دروغ میگم که خودمم کاملا باور میکنم که اینی که میگم واقعیه! اما سوء تفاهم نشه ها. من اصلا ازین استعداد خدا دادیم استفاده نمیکنم. افتاده ور دلم داره خاک میخوره! من همون اندازه که از دروغ شنیدن بدم میاد از دروغ گفتنم بدم میاد. باور کن)
کجا بودیم.. آهان خلاصه کل اون زنگ قیافه ی مامانم تو ذهنم بود که داره کارای منو انجام میده و منم دروغکی به خانوممون گفتم که داشتم واسه مامانم کار میکردم... همچین بغض کردم که نگو (منم دل رحم و احساساتی!) زنگ تفریح که خورد تند پریدم جلو در کلاس پیش خانوممون اعتراف کردم که دروغ گفتم و در مقابل کلاس اولی هاو دومی هاو... همه بچه های مدرسه که از کلاساشون می اومدن بیرون و من براشون مثل الگو بودم (نخند بابا! من اونموقعها کسی بودم واسه خودم) گوله گوله اشک ریختم... یادش به خیر. چقد پاک بودیم تو بچگی...

دیگه حوصله ندارم برم عقبتر و بازم از سادگیام بنویسم... اما دوران بچگیمو دوس دارم... خیلی شیرین بود... الانم شیرینه. زندگی پره از تصمیمایی که باعث میشن راهت کج و کوله شه. کلا چیز جالبیه زندگی...مژه

اینا غرغر نبودنا! فقط دلم میخواست این حرفا رو اینجا بنویسم. همینجوری. محض الکی شاید. شایدم کرم دارمو نمیدونم نیشخند

نمیدونم چی شده که دارم نبش خاطرات میکنم امروز. دلم تنگ شده واسه خودم. واسه اونی که باید میشدم اما نشدم. واسه مریمی که آرزو داشتم باشم ولی ازش فاصله گرفتم... به اندازه ی سالهای عمرم...
یعنی چقد راه تا آخر زندگی مونده؟ یعنی مریم ٢-٣ سال دیگه بازم اینهمه اشتباه میکنه؟

آش نوشت: چه آشی شده این پست! از همه چی نوشتم!

دلم نوشت: دلم میخواد خودمو محکم بغل کنم...

[ جمعه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ مادموازل مری ]