به نام خدای جهان آفرین

حکیم سخن بر ذبان آفرین

 

خانوم معلم! اسمت را بر بخار شیشه نوشتم قتره اشکی جاری شد. پرسیدم تو کیستی؟ به زبان آمد و گفت: عشششق!

انسان ها سه وعده غذا میخورند: صبحانه-ناهار-شام

در خانه ی ما هرکسی برای خودش صبحانه میخورد. همه زود بیدار میشوند و میروند سراق کار و زندگیشان. و ما از همه دیرتر بیدار میشویم و باید کل میز را جمع کنیم. ناراحت

با اینکه بسیار به مادرمان گفتیم که ما صبحانه نان نمیخوریم حداقل نان ها را جمع کنید هیف است نان بدون یارانه! مملکت خشک میشود! ولی مادرمان همیشه میز صبحانه را جمع نمیکند تا ما که بیدار شدیم بیاییم صبحانه بخوریم. ولی ما هیچوقت صبحانه نان نمیخوریم و نان ها هم سه سوت بعد خشک میشوند. خنثی

در خانه ی ما التزام عملی (خانوم معلم ما این عبارت را از روزنامه یاد گرفتیم) وجود دارد که برای ناهار و شام همه باید باهم غذا بخورند. اگر در خانه باشی و بگویی غذا نمیخورم پدرمان میپرسد: "چرا مریم غذا نمیخورد؟ مگر مریز شده است؟!"

اگر من یا برادرم برای ناهار بدون هماهنگی بیرون باشیم از خانه به ما زنگ میزنند و میپرسند: "چرا نیامدی خانه؟ میخواهیم ناهار بخوریم!" و ما هم میگوییم: "منتظر نباشید دیر تر می آییم خانه." و آنها هم میگویند: "باشد! زودتر بیا خانه!"

غروب که برمیگردیم اولین سوالی که مادرمان از ما میپرسد این است که: "ناهار خورده ای؟!"

و ما متوجه میشویم که ناهار موضوع خیلی مهمی است. یول

اگر ما به برادرمان در چیدن میز ناهار کمک نکنیم او در جمع کردن به ما کمک نمیکند و میگوید من گذاشتم تو جمع کن! ولی اگر او در چیدن به ما کمک نکند و موغع جمع کردن همین جمله را به او بگوییم قیافه ی مزلوم و خاهر کشی به خودش میگیرد و میگوید: چقدر تنبلی! یعنی به خاطر من 4 عدد لیوان بیشتر نمیتوانی جمع کنی؟! و اگر بیشتر به او گیر بدهیم بعد از اینکه کمکمان کرد یک عالمه رویمان آب میپاشد و کرکر میخندد و هی موهایمان را خراب میکند تا کلیپسمان شل شود و حرص بخوریم و او باز هم بخندد منتظر

خانواده ی ما در موقع غذا خوردن بسیار کم هرف میزنند. معمولا بیشترین کسی که حرف میزند مادرمان میباشد که هی خودش را برای پدرمان لوس میکند و ما هی میخندیم. زبان

مادرمان حرص برادرمان را در می آورد و هی به او میگوید بیشتر بخور.

برادرمان حرص مارا در می آورد چون همه اش قاشق و چنگالش را محکم میزند به بشقابش.

پدرمان اصولا حرص کسی را در نمی آورد چون اصلا نه حرف میزند نه سر و سدا میکند!

اما من از همه بیشتر حرص همه را در می آورم چون همیشه در حال تکان تکان خوردن هستم و هی بلند میشوم هی برمیگردم هی تلویزیون نگاه میکنم و همیشه نفر آخر هستم و همه باید نیم ساعت منتظر تمام شدن غذای من بمانند! نیشخند

ما پدرمان را بسیار دوست میداریم. فکر میکنیم که او هم ما را بسیار دوست میدارد. زیرا همیشه وقتی ما غذا اختراع! میکنیم حتی اگر ته گرفته و بی نمک باشد پدرمان تا ته ظرف غذا را نخورد دست بر نمیدارد! عینک

اما برادرمان همیشه به ما میگوید باز هم تو غذا درست کردی؟! طبق معمول بی نمک است از خود راضی. (کرم دارد برادرمان) و مادرمان به او میگوید نمک زیادی برای سلامتی خوب نیست. و ما زوق میکنیم.

بعله خانوم معلم. ما چون دختر خوبی هستیم (با خانوم ناظم در باره ی انزبات! ما سحبت کنید لطفن) با مادرمان قرار گذاشتیم که ظرفهای ناهار را ما بشوئیم تا او خسته نشود و ما هم اینهمه فقط نخوریم و نخوابیم. او هم قبول کرد ولی بعضی وقتها خودش یواشکی ظرفها را میشوید و ما میفهمیم که مادرمان خیلی مهربان است. فرشته

ما یک عدد دستکش ظرفشویی داریم که بسیار دوستش داریم. چون سرخابی است.

به پدرمان گفتیم: "بابا از این به بعد دیگر دستکش سبژ و نارنچی و اینها نخر. سرخابی بخر خیلی ناناز است. سرخابی دوست میداریم."

پدرمان هم تبق معمول گفت: "باشد."

ولی برادرمان گفت: "همه خواهر دارند ماهم خواهر داریم! تو چقدر لوس میباشی!" و کرکر خندید.

و ما فهمیدیم که هر کسی که از رنگ سرخابی خوشش می آید لوس میباشد.

ما خیلی خوشحال هستیم که در خانه ی ما این قانون است که هر روز با مادر و پدر و برادرمان غذا بخوریم. چون بعضی روزها که مجبور میشویم تنهایی غذا بخوریم اثلن غذا به ما نمیچسبد چون هیچکس نیست که مثل مادرمان برای ما غذا بکشد و حرف بزند. مثل پدرمان دقیقا به همان اندازه ای که همیشه آب میخوریم در لیوانمان آب بریزد و قبل از اینکه بخواهیم, بگذارد جلویمان. مثل برادرمان هی تیکه بارمان کند و ازیت کند و هی قاشق و چنگالش را بکوبد به بشقابش تا سرمان سوت بکشد از سر و سدایش. منتظر

ما از این انشاع نتیجه میگیریم که اگر در جمع کسانی که دوستشان داری غذا بخوری شاید چاق شوی.

گل سرخ و سفید و ارقوانی

فراموشم نکن تا میتوانی

پایان

زبان

*خانوم معلم ما میخاهیم فردا مادرمان را برای شما بیاوریم مدرثه. چون شما نمره ی املاع ما را کم میدهید مینا محبی از ما بیشتر میشود.

با تشکر: مریم قرقرو.

[ جمعه ۸ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۳:٠٢ ‎ب.ظ ] [ مادموازل مری ]