این اواخر بسیار بهمان حال میدهد که اینگونه عصر حجری بنویسیم و خودمان را جمع ببندیم! نا خواسته دچار نوعی رضایت از خود میشویم که به خودمان احترام میگذاریم!

عرضمان به حضورتان که میخواهیم تا خاطرات دو عروسیه مذکور وارد آرشیو زندگیمان نشده و از خاطر مبارک آلزایمری مان پاک نشدند به رشته ی تحریرشان در آوریم. باشد که در تاریخ ماندگار شویم! عینک

...

برمیگردیم به زمان حال! اونطوری خیلی سخیف میشه. شاید یکی مثل من باثواط! نباشه متوجه نشه اون سبک نوشتاری رو! (الان توهم زدم که مثلا من پروفسورم!) ابله

اون دوتا عروسیه 24 ام یادتونه؟

رفتم عروسیه دوست پیش دانشگاهیم... یعنی خدارو شکر که رفتم اونجا! چون از اونهمه دوستش فقط و فقط منو دعوت کرده بود... فکر کن... خیال باطل

بسیار بسیار خودمان را خوشگل کردیم (البته اگه محض رعایت موازین اسلامی و کشوری و ف.یلترینگ و اینا نبود حتما عکسمو میذاشتم که ببینید البته)

قربونش برم دوستم انقذه خوجکل شده بوووود. انقذه وقتی با شوهرش میرقصید ذوق میکردم از خوشحالیشوووون. خیال باطل

(آخه اینا قبلش خیلی همدیگرو دوس داشتن و الان که با هم ازدواج کرده بودن خیلی خوشحال بودم.)

اگه از ترس حرف مردم نبود و فرداش پشت سرم حرف نمیزدن که: "الهی بمیرم! دختره بیچاره شوهر نداره غصه میخوره!" حتما از خوشحالی گریه میکردم. (والله به خدا! آدم ابراز احساساتم نمیتونه کنه.) منتظر

البته های لایت این عروسی این بود که:

سرجام نشسته بودم حرکات موزون! تماشا میکردم یکهو یه خانومه گنده با لباس فرم سالن اومد بهم گفت (چی گفت؟ در گوش من گفت! چی گفت؟ عه الان میگم دیگه!) که این کولری که من کنارش نشستم مشکل فنی داره و هر چند دقیقه یه بار خودش خاموش میشه! و ازم خواست که هر وقت دیدم خاموش شده روشنش کنم! (یعنی از اونهمه کولر حتما همین که کنار منه باید خراب باشه! والله به خدا! اونوقت میگن چقد غر میزنی!) فکر کن! با اون دک و پز نشستم اونجا هر یه ربع یه ربع باید بلند شم کولر تنظیم کنم واسه ملت! قهر

منم مهربووووون! گفتم چشم! فرشته

حالا هی ما داریم با بغل دستیمون حرف میزنیم یه خانومه ار 4 تا میز اونطرفتر با حرکات دست و سر ما رو صدا میکنه... نگاش میکنم... اشاره میکنه به کولر! میگه روشنش میکنی؟! (ای بابا. کار درست کردی واسه ما خانوم.)

یه ربع دیگه یه خانوم دیگه دست و پا میزنه که نگاش کنم. بعدشم کولرو نشون میده. منتظر

بعععله بچه های گلم... اون شب یه دخمل خوشگل! و غرغرو! به کادر خدمه ی اون سالن اضافه شده بود ولی اصلا غر نمیزد و با لبخند از جونش برای آسایش مردم مایه میذاشت...! مژه

من در همین جا جو گیر میشم و از همین تریبون اعلام میکنم که ای تویی که تنبلی! ای تویی که از صبح تا غروب چرت میزنی و فقط بلدی وبلاگ بخونی: برو کار میکن مگو چیست کار! یول

یعنی من از اون شب تاحالا تو فکرم که اگه من میرفتم عروسیه اون دوستم اونوقت کی سر جای من مینشست که هم به اندازه ی من خوشگل باشه! و هم وجدان کاری! داشته باشه و بتونه از پس این مسئولیت با سربلندی بیرون بیاد؟! نیشخند

پ.ن1. اون شب باعث شد که یک ملاک به ملاک های همسر ایده آلم! اضافه بشه:

یا بتونه خوب برقصه و شلنگ تخته نندازه یا اصلا نرقصه. آبروی منو نبره جلو فک و فامیل. میزنم لهش میکنم بچه پررو رو!

پ.ن2. قبل از انتخاب سالن از سالم بودن کولرهای آن اطمینان حاصل فرمایید. یول

پ.ن3.دیگه به بزرگیه خودتون ببخشید که غرغر تو این پست به اندازه ی کافی زیاد نبود! آخه عروسیه دوستم بود! خیلی هم خوش گذشته بود!

پ.ن 3+1. چند تا سوژه ی غر بود ولی به خاطر اینکه اینجا پابلیکه از زدن غر در برخی موارد معذوریم! ساکت

پ.ن4. لباس عروس کاملا ساده هم خوب چیزیه هااا. خیال باطل

اطلاعیه: کولر روشن کن حرفه ای با وجدان کاری و با سابقه ی کار جهت روشن نگه داشتن کولر سالن در مراسم: ازدواج, ولیمه, مولودی!, دور همی!, ... , غیبت کنان, خواستگاری, فلان, بیسار, بهمان, موجود میباشد!

[ جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ] [ مادموازل مری ]