جونمون براتون بگه دیشب تشریف برده بودیم خونه ی دوستمون خیال باطل. 3-4 نفری بودیم و داشتیم باهم صحبت میکردیم (چی میگفتیم به هم؟ وا! بلا به دور حرفای دخترونه دیگه: بییییییب!) و اینا. نیشخند
از قضا این دوست جون ما یه خواهر داره که حدودا 12-13 سالشه. خیلی هم ادعای کمالات و ایناش میشه ها یول. یعنی شونصد جور غذا بلده بپزه و از هر انگشتش یه هنر میباره و اینا.
ما تو زوایای مختلف اتاق : روی تخت. کنار تخت. پایین تخت و دوباره روی تخت! -چون دو نفر روی تخت نشسته بودن (یکیشونم من بودم مژه ) - پراکنده بودیم و اوشون (خواهر محترم میزبان!) هم پشت کامپیوتر نشسته بودن واسه خودشون فیلم و عکس و اینا میدیدین.
بععله. ما تازه فکمون گرم شده و بود داشتیم بحثای تخصصی (یول) انجام میدادیم که اوشون شروع کردن به پارازیت انداختن...
به یه تیکه از مکالمه توجه کنید:

من: خب آره این کرمه خوبه ولی وقتی پوستت حسا...
اوشون: مریم جون مریم جون مریم جون....
(یعنی تا جواب ندی ول نمیکنه ها)
من: جونم؟ فرشته
اوشون: انقد از این بازیگره خوشم میاد! خیال باطل
من: راستی؟ منم دوسش دارم (منتظر)

دوباره:

فلانی داره میگه: نه من فلان دکتر رفتم واسه فلان چیز....
اوشون:فلانی فلانی فلانی...
فلانی:بععععععله؟
اوشون: این فیلمو دیدی؟!
فلانی: نه عزیزم. (عصبانی)

دوباره:

من: .... .... ....
اوشون: مریم جون مریم جون مریم جون
من: بله؟ (عصبانی)
اوشون: از این آهنگه خوشت میاد؟ تا آخرش گوش کن!
من:  خیال باطل اوهوم خیلی قشنگه. (کلافه)
.
.
.
و این قصه 129658437291 بار تکرار شد!
یعنی این بشر نذاشت ما دو کلوم حرف بزنیم که! هی میپرید وسط کلام گهر بارمون. قهرهی میپرید. هی میپرید. یعنی راه نداشت کم توجهی کردن یا اینکه وانمودکردن به اینکه داری با دقت و تمرکز زیاد به حرف یکی دیگه گوش میدی! یعنی وقتی اراده کرد که صدات کنه و یه چیزی بگه باید نگاهش میکردی وگرنه قابلیت اینو داشت که به صورت خستگی ناپذیر 10342754 بار اسمتو با تمام القاب احترام آمیز (مریم جون!) صدا کنه. و صد البته من اعصاب اینو نداشتم که هم به حرف بقیه گوش بدم و هم این پارازیت رو نادیده بگیرم. بنابر این با لبخند! حرف فلانی رو قطع میکردم تا اوشون حرفشونو بزنن فرشته
اما من که کوتاه بیا نبودم! بالاخره باید یه راهی پیدا میکردم! متفکر

شیطان بهش گفتم فکر میکنم کامپیوترت ویروس داره! اسکنش کردی جدیدا؟ یه خورده ترسید گف نه... بلد نیستم آخه...
 گفتم ببین اینجوری.... از خود راضی و بعد در تمام مدتی که کامپیوترش داشت فول اسکن! میشد (یه عااالمه هم فایل و فولدر عکس و فیلم و آهنگ داشت!نیشخند ) ساکته ساکت نشسته بود ببینه آخرش چی میشه ابله

...و ما چند دقیقه ای بدون اینکه روی اعصابمون پیاده روی بشه تنفس میکردیم! مژه
و در انتها بر و بچ به روم نیاوردن که چقدر قدر دان محبت من هستن ولی کاملا از نگاهشون مشهود بود  گاوچران از خود راضی

نتیجه ی اخلاقی: هیچوقت وسط حرف بزرگترت نپر وگرنه میفرستنت دنبال نخود سیاه یول

 

[ یکشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ ] [ مادموازل مری ]