چپ دست نوشته های راست راستکی
لطفا تو نظر سنجی ای که اون گوشه! گذاشتم شرکت کنید :)
با تشکر از دوست خوبم (ا.ب) تو رو دیدم که تنهایی تو در اندوه فردایی خودم آرامشت میشم تو با من از یه دنیایی نگو "دریای آتیشم" نترس از عشق و آغوشم خودم میپرسم از حالت خودم دلواپست میشم نگو "خشکه گل بوسه ام دارم بی عشق میپوسم" خودم دستاتو میگیرم خودم لبهاتو میبوسم نگو "از غصه دلگیرم" خودم درداتو میگیرم خودم چشمامو میبندم برات آروم میمیرم... شاعر: خودم یکشنبه 90.01.28 00:47 am پی نوشت تو چند روز آینده نمیتونم up کنم. سرم خیلی شلوغه چند روز راحتید از دستم استراحت کنید تا برگردم! بارزترین مثال برای صدق این ادعا همین کارتون فوتبالیستاست که 102 بار از اول تا آخرشو داده و من هیچوقتم نتونستم ببینم بالاخره آخرین قسمتش چه جوریه! خلاصه... داشتم چی میگفتم؟ آهان. واسه خودم که دلیل روانشناسی این ترکیب چهره هنوز مجهوله به نظرم همین تنوع بخشی های بی حد و حصراز طرف دولت خدمتگزارشون در محیط اجتماع باعث شده که چشم بادومی ها اینهمه متحول شن و هی امیدوار شن و اندروفین -اسم این هورمون شادی بخش چی چی فین بود؟! مورفین؟ پارافین؟ باغ فین؟! برای جلو گیری از اطناب -بی سواد! اگه میخوایم در برنامه 100 ساله آینده یه اپسیلن به جلو حرکت کنیم باید کمپلکس های روانی مردم شریف جامعه کشف بشه. نویسنده محترم: خودم درد دل خود را به که گویم که مرا ساده نپندارد و از کار دلم خرده نگیرد؟ به که گویم که دلم کوچک نیست؟ دل من تنگ کسی نیست دگر دل من عاشق نیست دل من وسوسه ی دیدن محبوب ندارد افسوس... دل من یخ زده است... ١١:١٧ جمعه شاعر: خودم در دلم یادگاری های دیروز در سرم دغدغه ی فردا از خود میپرسم: امروزم کجاست... ٠٩:٣٢ جمعه صبح هنوز تو خواب و بیداری بودم که این متن اومد تو ذهنم. من تنبل که جمعه ها تا ... خوابم مثل فنر از جام پریدم که تا یادم نرفته یه جایی بنویسمش! بعدش اومدم بلاگ رو up کنم که دیدم internet access ندارم اما الان خوشحالم از بچگی همیشه فکر میکردم باید نویسنده شم شونصد تا کتاب خوندم. فکر میکردم یه روزی خودمم یه کتابی چیزی مینویسم که کلی طرفدار داشته باشه و masterpiece شه! میترسم دیر شه... یه مدت رو اوج بودم! (دو سه سال پیش) زود به زود شعر مینوشتم... آخه اون موقعها یکی تشویقم میکرد و منم جو گیر میشدم و بیشتر مینوشتم! الان تو ذهنم پر شده از ایده و تجربه اما نمیتونم بنویسمشون... امروز هوا ابریه... دلم تنگ شده واسه زمستون... امروز که داشتم دفتر شعر قدیمیمو ورق میزدم یه شعری پیدا کردم که سال ٨۶ نوشته بودم... یعنی اون موقع ١٨ سالم بود... نمیدونم چم بود که اینهمه تیریپ ناله بودم! شما قضاوت کنید: مرگ! شبی از این شبها میروم سوی خدا آه! ای اشک نهان نشو از دیده جدا! درد من بی درمان سرمن بی سامان نتوانم ماندن پای عهد و پیمان کاش قبل از مردن دلکم می آسود... همه دلواپسیم مرگ لبخند تو بود... ٨۶.٠٢.١٣ نقد شعر این شعر بسیار جالب توجه هستش و کلی زوایای مجهول داره (مثل تابلوی مونا لیزا!) حالا خودم دقیقا مطمئن نیستم که منظور شاعر! (خودم) از انتخاب عنوان مرگ برای این شعر مرگ واقعی خودش بوده یا ناراحتیش واسه مرگ لبخند مخاطبش! از یابنده تقاضا میکنم در صورت یافتن منظور شاعر به ما هم بفهماند میخواستم اصلا چیزمیزای عشقولانه ننویسم تو دنیای زیبام اما نی شه اگه شعرای فریدون مشیری رو خونده باشید میدونید که تو فصل بهار چه حسی به آدم میده شعر عشقولانه خوندن... اصلا مرده شور هرچی حس عشقولانه اصلا کی گفته من از شعر و اینا خوشم میاد! خیلی هم بی احساسم معلوم نییییییس؟ روزی روزگاری تو زمانهای نه چندان دور من ازون دسته آدمایی بودم که احساساتشون به مغزشون میچربه! اونموقع ها البته. اما الانا هیچ چیزی مهم تر از عقل و عاقلانه اندیشیدن (چه قلنبه!) نیس به نظرم. یکی از دوستام با یه پسری دوس بود. شونصد تام خواستگار داشت. آخرشم مامان باباش زورش کردن که باید با یکی دیگه که کاملا از لحاظ همه چی گزینه خوبی بود مزدوج شه و شد. با کلی کلنجاری که با دلش رفت البته ها. الانم خیلی خوشحاله که مثل ازین دختر دبیرستانی های نازک نارنجی از روش های ازدواج گریزی مثل اعتصاب قضا (غذا!) و گریه زاری و در موارد حاد فرار از خونه استفاده نکرده! omg! نامزدش یه آقای عاقل و باغل! و با شخصیته. ازین داستانای لیلی و مجنون کم نیست دورو برمون من فقط محض مثال عرض کردم. بنده به شخصه کاملا طرفدار ازدواج سنتیه مدرنیزه هستم. (ازدواج سنتی مدرنیزه -که خودم کلمه اش رو اختراع کردم- یعنی اینکه خواستگاری سنتی + آشنایی مدرن!) یک ازدواج سنتی مدرنیزه که درست مراحلش رو طی کرده یه روش کاملا secure واسه تولید و ایجاد عشق با دوامه! عاشق کسی بشید که عاقلانه انتخابش کردید و مطمئن شدید که لیاقت دوس داشته شدن رو داره. نتیجه اخلاقی: اگه از روش عاقلانه تصمیم بگیر-عاشقانه زندگی کن استفاده کردید و شخص مورد نظر رو (که پیدا کردنش خیلی سخته!) پیدا کردید اونوقت با خیال راحت برید عاشق شید و خودکشی کنید براشو خودتونو از رو پل پرت کنید پایین! چون دراین صورت اگه خودکشیتون موفقیت آمیز انجام شد و دور از جون سقط شدید دیگه کسی نمیتونه بگه خاک تو سرش کنن سر تخته بشورنش! همه میگن وای طفل معصوم حق داشت از خوشحالی دق کنه! منم بودم خودمو مینداختم زیر کامیون! پس شعارمون اینه: عاقلانه تصمیم بگیر-عاشقانه زندگی کن! (پی نوشت: کلا همش چرت و پرت بود این متن! گول نخورید امروز داشتم فکر میکردم هرکی یه مدل با خدا حرف میزنه: یکی اینجوری: ای ول خدا!! چاکر مرامتیم. خیلی آقایی اوس کریم! یا مثلا اینجوری: اوا خدا این چه وضعیه آخه. اینم ریخته که من دارم؟! اه. قربونت برم خدا میشه امروز شهلا با دماغ بخوره زمین آش و لاش شه؟! یا: شلام خدا جونم من املوز(امروز!) یه بادکنک بژگ (بزرگ!) میخوام! با هزار تا اوشولات (شکلات!) شایدم: عجب گیری کردم! چقد ادا اطوار داره حالمو به هم زد با اون دستای پت و پهنش. خدایا کی این زنه سقط میشه راحت شم از دستش بعدش اگه قسمت بود... برم مهری رو بگیرم!! یکی میگه: شکرت خدا. یکی دیگه... من دوس دارم بگم: خدایا شکرت که سالمم. شکرت که خانواده خوبی دارم. شکرت که اینهمه همه چی خوبه و من اگه تو بخوای میتونم به هرچی که میخوام برسم. خدایا نعمت سلامتی رو از هیچکسی دریغ نکن خدایا نذار کسی تو دلش بیشتر از سه روز غصه باشه خدایا هیچ بچه ای گرسنگی نکشه هیچ دلی نشکنه هیچ دستی جلوی کسی دراز نشه هیچ چشمی از رو حسرت خیس نشه خدایا شکرت به خاطر هرچیزی که بهم دادی و شکرت به خاطر هرچیزی که صلاح نبوده داشته باشم و تو علی رغم گریه های شبونه ام بهم ندادی. خدایا شکرت ازین تکرار بی تدبیر بیزارم ٨۶.٠٩.١۵ شاعر: خودم ترانه میکنم احساس بی تو بودن را شاعر: خودم پر از حضور ترانه ام با تو ٨۶.٠٩.٠٣ شاعر: خودم
(ترجمه فوری فوتی! دارم) تا شنبه احتمالا 
(
)
تنبلی اصلا خوب نیس
(
) حداقل یه comment بذارید!
نه که واسه خودم بگماااااااا نه ه ه ه ه
واسه ورزش انگشتاتون میگم

یادمه اون موقعها که جوون تر بودیم!
و بعد از انجام دادن تکلیفای مدرسه مینشستیم پای تلویزیون و کارتونای آبکیشو نگاه میکردیم همیشه برام سوال بود که چرا چشمای همه نقش آفرینان! تو کارتونای این کشورای آسیای شرقی نیمی از مساحت کل چهره اشون رو اشغال کرده!

در صورتی که خودشون اصلا چشم ندارن
(یعنی یه کوچولو دارن)
(وای که من چقدم دوسش داشتم. نمیدونمم علت این علاقه ی وافرم چی بود واقعا!
مخصوصا از قیافه اون دوستش تارو خیلی خوشم می اومد! یه مدتم جو گیر شده بودم فوتبالیست شم!!
)
نصف صورت کاکرو -اون پسر بده!- چشم بود. (اون واکی بایاشی مادر مرده که اصلا چشم نداشت هیچم برهان خلف نیست چون کلاه داشت چشمشم زیر کلاهش بود
)
یا همین کارتون ماشینی هایی که الانا میده و مغز کودکان و نونهالان نوشکفته ی باغ زندگی ما رو شستشو میده! 
.
به نظرم دلیل اصلیش همون ضرب المثل قدیمی خودمونه که احتمالا به فرهنگ اونام نفوذ کرده: "آرزو بر جوانان عیب نیست..."
چون اگه از زاویه تخصصی!
روانشناسی بهش نگاه کنیم کمپلکس های بیشتری کشف میکنیم. اینکه خب اونام تنوع طلبن مثل خیلی های دیگه. خسته شدن بس که سر چرخوندن چشم بادومی دیدن...
یه کم تنوع برای آدم خوبه
.
- تولید کنه بدنشون و هی تند تند کار کنن و بازار ما رو پر کنن از کالاهای چینی و همه کاسب های محترم ورشکست شن واینا.
اطناب یعنی درازگویی. تو که سواد نداری چرا میای این نوشته ی علمی رو میخونی؟!!
(
) -میرم سر نتیجه اخلاقی که شمام دستتون بیاد چی میخوام بگم:
نتیجه اخلاقی 
من خودم به شخصه جان نثاری کرده و برای تولید فیلمی با نام: "من 40 ساله شدم و هنوز از بیکاری و تجرد و تورم نمردم" اعلام آمادگی میکنم.
تا درصد امید به زندگی در جامعه بالا بره. 
در اینجا یادی میکنم از چشم بادومی های ژاپن و ازتون میخوام براشون دعا کنید-یه کمم واسه خودمون دعا کنید که اگه از سانحه رانندگی و آلودگی هوا و سکته قلبی جان سالم به در بردیم از تشعشعات رادیو اکتیو اونا نمیریم که خیلی واسمون افت کلاس داره وقتی اینهمه وسایل داخلی واسه جوون مرگ شدن هست از کمک بیگانگان استفاده کنیم- 


و مجبور شدم تا الان wating باشم


















)

ازین دنیا و این زنجیر بیزارم
چه میخواهد زمانه از من و عشقم
ازین جنگ دل و تقدیر بیزارم
وجودم پا به سر مجروح اندوه است
ازین زخم و تن و شمشیر بیزارم
پر از تردید دل کندن پر از ابهام و تشویشم
ازین افکار بی تفسیر بیزارم
نمیخواهم نباشی در کنارن آرزویم!
ازین حسرت به دل ماندن...ازین شبگیر بیزارم...
بهانه میکنم امشب تب سرودن را
دلیل هق هق من! پناه دلتنگی!
برای شعر من امشب تو وزن و آهنگی
تو ایده ی ناب تمام اشعاری
تو شوق تپیدن تو ماه ادواری
بدون نبض حضورت ترانه ام زخمیست
درون واژه ی چشمت نگاه من ابریست
تو عاشقانه ترین بیت این ترانه ی گنگ
منم چو ماهی اسیر مصرع تنگ...
اسیر خلوت شاعرانه ام با تو
چه بی امان و خروشان درون من لبریز
حضور جاری احساس گم شدن در تو
بهانه ی تکرار عاشقی کردن
بهانه ی پرواز شاپرک ها تو
میان تک تک گل ها درین گلستان ها
شقایق خوشرنگ دل سپردن تو
تمام آرزوی من اینست: گل باشم
چو مریمی آرام بشکفم با تو
