چپ دست نوشته های راست راستکی

لطفا تو نظر سنجی ای که اون گوشه! گذاشتم شرکت کنید :)

با تشکر از دوست خوبم (ا.ب)

 

تو رو دیدم که تنهایی

تو در اندوه فردایی

خودم آرامشت میشم

تو با من از یه دنیایی

 

نگو "دریای آتیشم"

نترس از عشق و آغوشم

خودم میپرسم از حالت

خودم دلواپست میشم

 

نگو "خشکه گل بوسه ام

دارم بی عشق میپوسم"

خودم دستاتو میگیرم

خودم لبهاتو میبوسم

 

نگو "از غصه دلگیرم"

خودم درداتو میگیرم

خودم چشمامو میبندم

برات آروم میمیرم...

 

شاعر: خودم

یکشنبه 90.01.28

00:47 am

 

 

پی نوشت

تو چند روز آینده نمیتونم up کنم. سرم خیلی شلوغه ناراحت(ترجمه فوری فوتی! دارم) تا شنبه احتمالا متفکر

چند روز راحتید از دستمنیشخند (افسوس )

استراحت کنید تا برگردم!

بازنده تنبلی اصلا خوب نیس عصبانی (نیشخند) حداقل یه comment بذارید! مژه نه که واسه خودم بگماااااااا نه ه ه ه ه دروغگو واسه ورزش انگشتاتون میگم فرشته نیشخند

نوشته شده در دوشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ توسط مادموازل مری نظرات () |


یادمه اون موقعها که جوون تر بودیم! خیال باطل و بعد از انجام دادن تکلیفای مدرسه مینشستیم پای تلویزیون و کارتونای آبکیشو نگاه میکردیم همیشه برام سوال بود که چرا چشمای همه نقش آفرینان! تو کارتونای این کشورای آسیای شرقی نیمی از مساحت کل چهره اشون رو اشغال کرده! یول سوال
در صورتی که خودشون اصلا چشم ندارن متفکر (یعنی یه کوچولو دارن)

بارزترین مثال برای صدق این ادعا همین کارتون فوتبالیستاست که 102 بار از اول تا آخرشو داده و من هیچوقتم نتونستم ببینم بالاخره آخرین قسمتش چه جوریه! ابله(وای که من چقدم دوسش داشتم. نمیدونمم علت این علاقه ی وافرم چی بود واقعا! خجالت مخصوصا از قیافه اون دوستش تارو خیلی خوشم می اومد! یه مدتم جو گیر شده بودم فوتبالیست شم!! عینک)
نصف صورت کاکرو -اون پسر بده!- چشم بود. (اون واکی بایاشی مادر مرده که اصلا چشم نداشت هیچم برهان خلف نیست چون کلاه داشت چشمشم زیر کلاهش بود قهر)
یا همین کارتون ماشینی هایی که الانا میده و مغز کودکان و نونهالان نوشکفته ی باغ زندگی ما رو شستشو میده! خمیازه

خلاصه... داشتم چی میگفتم؟ آهان. واسه خودم که دلیل روانشناسی این ترکیب چهره هنوز مجهوله متفکر.
به نظرم دلیل اصلیش همون ضرب المثل قدیمی خودمونه که احتمالا به فرهنگ اونام نفوذ کرده: "آرزو بر جوانان عیب نیست..."نیشخند
چون اگه از زاویه تخصصی! یول روانشناسی بهش نگاه کنیم کمپلکس های بیشتری کشف میکنیم. اینکه خب اونام تنوع طلبن مثل خیلی های دیگه. خسته شدن بس که سر چرخوندن چشم بادومی دیدن... چشم یه کم تنوع برای آدم خوبه دلقک.

به نظرم همین تنوع بخشی های بی حد و حصراز طرف دولت خدمتگزارشون  در محیط اجتماع باعث شده که چشم بادومی ها اینهمه متحول شن و هی امیدوار شن و اندروفین -اسم این هورمون شادی بخش چی چی فین بود؟! مورفین؟ پارافین؟ باغ فین؟! یول- تولید کنه بدنشون و هی تند تند کار کنن و بازار ما رو پر کنن از کالاهای چینی و همه کاسب های محترم ورشکست شن واینا.

برای جلو گیری از اطناب -بی سواد! عصبانیاطناب یعنی درازگویی. تو که سواد نداری چرا میای این نوشته ی علمی رو میخونی؟!! یول ( نیشخند ) -میرم سر نتیجه اخلاقی که شمام دستتون بیاد چی میخوام بگم:

نتیجه اخلاقی عینک

اگه میخوایم در برنامه 100 ساله آینده یه اپسیلن به جلو حرکت کنیم باید کمپلکس های روانی مردم شریف جامعه کشف بشه.
من خودم به شخصه جان نثاری کرده و برای تولید فیلمی با نام: "من 40 ساله شدم و هنوز از بیکاری و تجرد و تورم نمردم" اعلام آمادگی میکنم.
تا درصد امید به زندگی در جامعه بالا بره. فرشته

در اینجا یادی میکنم از چشم بادومی های ژاپن و ازتون میخوام براشون دعا کنید-یه کمم واسه خودمون دعا کنید که اگه از سانحه رانندگی و آلودگی هوا و سکته قلبی جان سالم به در بردیم از تشعشعات رادیو اکتیو اونا نمیریم که خیلی واسمون افت کلاس داره وقتی اینهمه وسایل داخلی واسه جوون مرگ شدن هست از کمک بیگانگان استفاده کنیم- فرشته
 

نویسنده محترم: خودم گاوچران

نوشته شده در یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ توسط مادموازل مری نظرات () |

درد دل خود را به که گویم که مرا ساده نپندارد و از کار دلم خرده نگیرد؟

به که گویم که دلم کوچک نیست؟

دل من تنگ کسی نیست دگر

دل من عاشق نیست

دل من وسوسه ی دیدن محبوب ندارد افسوس...

دل من یخ زده است...

 

١١:١٧

جمعه

شاعر: خودم

نوشته شده در شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ توسط مادموازل مری نظرات () |


در دلم

یادگاری های دیروز


در سرم

دغدغه ی فردا


از خود میپرسم:

امروزم کجاست...


٠٩:٣٢

 


جمعه صبح هنوز تو خواب و بیداری بودم که این متن اومد تو ذهنم. من تنبل که جمعه ها تا ... خوابم مثل فنر از جام پریدم که تا یادم نرفته یه جایی بنویسمش!نیشخند

بعدش اومدم بلاگ رو up کنم که دیدم internet access ندارم آخ و مجبور شدم تا الان wating باشمافسوس

اما الان خوشحالم نیشخند

نوشته شده در شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ توسط مادموازل مری نظرات () |

از بچگی همیشه فکر میکردم باید نویسنده شم گاوچران

شونصد تا کتاب خوندم. فکر میکردم یه روزی خودمم یه کتابی چیزی مینویسم که کلی طرفدار داشته باشه و masterpiece شه! عینک

میترسم دیر شه...افسوس

یه مدت رو اوج بودم! (دو سه سال پیش)

زود به زود شعر مینوشتم...خیال باطل

آخه اون موقعها یکی تشویقم میکرد و منم جو گیر میشدم و بیشتر مینوشتم!یول


الان تو ذهنم پر شده از ایده و تجربه اما نمیتونم بنویسمشون...نگران


امروز هوا ابریه...

دلم تنگ شده واسه زمستون... افسوس

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط مادموازل مری نظرات () |

امروز که داشتم دفتر شعر قدیمیمو ورق میزدم یه شعری پیدا کردم که سال ٨۶ نوشته بودم... یعنی اون موقع ١٨ سالم بود...

نمیدونم چم بود که اینهمه تیریپ ناله بودم!متفکر

شما قضاوت کنید:

 

مرگ!

شبی از این شبها

میروم سوی خدا

آه! ای اشک نهان

نشو از دیده جدا!

درد من بی درمان

سرمن بی سامان

نتوانم ماندن

پای عهد و پیمان

کاش قبل از مردن

دلکم می آسود...

همه دلواپسیم

مرگ لبخند تو بود...

 

٨۶.٠٢.١٣

 

نقد شعرعینک

این شعر بسیار جالب توجه هستش و کلی زوایای مجهول داره (مثل تابلوی مونا لیزا!) حالا خودم دقیقا مطمئن نیستم که منظور شاعر! (خودم) از انتخاب عنوان مرگ برای این شعر مرگ واقعی خودش بوده یا ناراحتیش واسه مرگ لبخند مخاطبش!

از یابنده تقاضا میکنم در صورت یافتن منظور شاعر به ما هم بفهماندیول

نوشته شده در پنجشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ توسط مادموازل مری نظرات () |

میخواستم اصلا چیزمیزای عشقولانه ننویسم تو دنیای زیبام اما نی شهنیشخند

اگه شعرای فریدون مشیری رو خونده باشید میدونید که تو فصل بهار چه حسی به آدم میده شعر عشقولانه خوندن...افسوس

اصلا مرده شور هرچی حس عشقولانهدروغگو

اصلا کی گفته من از شعر و اینا خوشم میاد! دروغگو

خیلی هم بی احساسمدروغگو

معلوم نییییییس؟ یول

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ توسط مادموازل مری نظرات () |

روزی روزگاری تو زمانهای نه چندان دور من ازون دسته آدمایی بودم که احساساتشون به مغزشون میچربه!

اونموقع ها البته.

اما الانا هیچ چیزی مهم تر از عقل و عاقلانه اندیشیدن (چه قلنبه!) نیس به نظرم.

یکی از دوستام با یه پسری دوس بود. شونصد تام خواستگار داشت. آخرشم مامان باباش زورش کردن که باید با یکی دیگه که کاملا از لحاظ همه چی گزینه خوبی بود مزدوج شه و شد.

با کلی کلنجاری که با دلش رفت البته ها.

الانم خیلی خوشحاله که مثل ازین دختر دبیرستانی های نازک نارنجی از روش های ازدواج گریزی مثل اعتصاب قضا (غذا!) و گریه زاری و در موارد حاد فرار از خونه استفاده نکرده! omg!

نامزدش یه آقای عاقل و باغل! و با شخصیته.

ازین داستانای لیلی و مجنون کم نیست دورو برمون من فقط محض مثال عرض کردم.

بنده به شخصه کاملا طرفدار ازدواج سنتیه مدرنیزه هستم. (ازدواج سنتی مدرنیزه -که خودم کلمه اش رو اختراع کردم- یعنی اینکه خواستگاری سنتی + آشنایی مدرن!)

یک ازدواج سنتی مدرنیزه که درست مراحلش رو طی کرده یه روش کاملا secure واسه تولید و ایجاد عشق با دوامه!

عاشق کسی بشید که عاقلانه انتخابش کردید و مطمئن شدید که لیاقت دوس داشته شدن رو داره.


نتیجه اخلاقی:

اگه از روش عاقلانه تصمیم بگیر-عاشقانه زندگی کن استفاده کردید و شخص مورد نظر رو (که پیدا کردنش خیلی سخته!) پیدا کردید اونوقت با خیال راحت برید عاشق شید و خودکشی کنید براشو خودتونو از رو پل پرت کنید پایین! چون دراین صورت اگه خودکشیتون موفقیت آمیز انجام شد و دور از جون سقط شدید دیگه کسی نمیتونه بگه خاک تو سرش کنن سر تخته بشورنش! همه میگن وای طفل معصوم حق داشت از خوشحالی دق کنه! منم بودم خودمو مینداختم زیر کامیون!

پس شعارمون اینه:

عاقلانه تصمیم بگیر-عاشقانه زندگی کن!


(پی نوشت:

کلا همش چرت و پرت بود این متن! گول نخوریدگاوچران)


نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ توسط مادموازل مری نظرات () |

امروز داشتم فکر میکردم هرکی یه مدل با خدا حرف میزنه:

یکی اینجوری:

ای ول خدا!! چاکر مرامتیم. خیلی آقایی اوس کریم!

یا مثلا اینجوری:

اوا خدا این چه وضعیه آخه. اینم ریخته که من دارم؟! اه.

قربونت برم خدا میشه امروز شهلا با دماغ بخوره زمین آش و لاش شه؟!

یا:

شلام خدا جونم من املوز(امروز!) یه بادکنک بژگ (بزرگ!) میخوام! با هزار تا اوشولات (شکلات!)

شایدم:

عجب گیری کردم! چقد ادا اطوار داره حالمو به هم زد با اون دستای پت و پهنش. خدایا کی این زنه سقط میشه راحت شم از دستش بعدش اگه قسمت بود...

برم مهری رو بگیرم!!

یکی میگه:

شکرت خدا.

یکی دیگه...

من دوس دارم بگم:

خدایا شکرت که سالمم. شکرت که خانواده خوبی دارم. شکرت که اینهمه همه چی خوبه و  من اگه تو بخوای میتونم به هرچی که میخوام برسم.

خدایا نعمت سلامتی رو از هیچکسی دریغ نکن

خدایا نذار کسی تو دلش بیشتر از سه روز غصه باشه

خدایا هیچ بچه ای گرسنگی نکشه

هیچ دلی نشکنه

هیچ دستی جلوی کسی دراز نشه

هیچ چشمی از رو حسرت خیس نشه

خدایا شکرت به خاطر هرچیزی که بهم دادی و شکرت به خاطر هرچیزی که صلاح نبوده داشته باشم و تو علی رغم گریه های شبونه ام بهم ندادی.

خدایا شکرت

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط مادموازل مری نظرات () |

ازین تکرار بی تدبیر بیزارم
ازین دنیا و این زنجیر بیزارم

چه میخواهد زمانه از من و عشقم
ازین جنگ دل و تقدیر بیزارم

وجودم پا به سر مجروح اندوه است
ازین زخم و تن و شمشیر بیزارم

پر از تردید دل کندن پر از ابهام و تشویشم
ازین افکار بی تفسیر بیزارم

نمیخواهم نباشی در کنارن آرزویم!
ازین حسرت به دل ماندن...ازین شبگیر بیزارم...

٨۶.٠٩.١۵

شاعر: خودم

نوشته شده در دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ توسط مادموازل مری نظرات () |

ترانه میکنم احساس بی تو بودن را
بهانه میکنم امشب تب سرودن را

دلیل هق هق من! پناه دلتنگی!
برای شعر من امشب تو وزن و آهنگی

تو ایده ی ناب تمام اشعاری
تو شوق تپیدن تو ماه ادواری

بدون نبض حضورت ترانه ام زخمیست
درون واژه ی چشمت نگاه من ابریست

تو عاشقانه ترین بیت این ترانه ی گنگ
منم چو ماهی اسیر مصرع تنگ...

 

شاعر: خودم

نوشته شده در دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط مادموازل مری نظرات () |

پر از حضور ترانه ام با تو
اسیر خلوت شاعرانه ام با تو

چه بی امان و خروشان درون من لبریز
حضور جاری احساس گم شدن در تو

بهانه ی تکرار عاشقی کردن
بهانه ی پرواز شاپرک ها تو

میان تک تک گل ها درین گلستان ها
شقایق خوشرنگ دل سپردن تو

تمام آرزوی من اینست: گل باشم
چو مریمی آرام بشکفم با تو

٨۶.٠٩.٠٣

شاعر: خودم

نوشته شده در یکشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ توسط مادموازل مری نظرات () |

سلام.
ازینکه افتخار دادید و اومدید وبلاگمو ببینید مرسی...

 من یه اپسیلن شاعرم. خوشحال میشم نظر بدید راجع به شعرام...
فقط زیاد ایراد نگیرید جنبه ندارم!
اگه تعریف کنید خیلی مشعوف میشوم
نیشخند

نوشته شده در یکشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ توسط مادموازل مری نظرات () |